تبليغاتX
دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران

دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران

پورتال رسمی اسبق دانشجویان رشته پزشکی / و حالا جایی برای نوشتن

کاش اون لحظه ای که يکی ازت ميپرسه "حالت چطوره؟" و تو جواب ميدي "خوبم!" کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : "ميدونم خوب نيستی..."
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

امروز هزار روز است بی تو

تک تک لحظه های دردناک را شمرده ام

 هزار ترفند دارم

لحظه ها را به ساعت می خوانم

ساعتها را به روز

روزها را به سال

و سالها را یکی در میان

از یاد می برم

تا اعداد کوتاه تر بنمایند

کاش ترفندی می دانستم

برای کوتاه کردن

یک

زندگی

آخر امروز هزار روز است که بی تو ام

شاید هم

امسال

هزار سال

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

این خاطره رو که مال یکی از دوستای خوبمه، با اجازه ی خودش نقل میکنم :

یه روز هوس کردم گوشی تلفن عمومی رو بردارم و همینجوری به بوق آزادش گوش بدم...

به یاد همه روزهایی که پشت کیوسکها با کسی حرف نزدم (آخه اون موقع هنو تلفن همراه ارزون نشده بود و همه نداشتن)

به یاد تمام روزهایی که کسی منتظرم بود و من غرق هنر بودم، به یاد اشتباهی که کرد و نگفت...و به یاد اشتباهی که کردم و از چشماش نخوندم، به یاد قدرت عجیبی که در نقاشی به دست آوردم و قدرت عظیمی که تو عشق در انتظارم هدررفت...، به یاد توانی که امروز دارم و حسرتی که همیشه در کنارمه، کاش پرتره هایی که از اون میکشیدم، به جای تحسین استادا دل اون رو خوش میکرد، کاش ...

بگذریم... روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

یه گل خیلی خوشگل تو ویترین گل فروشی دیدم، خواستم برات بخرم...

از فروشنده قیمتشو پرسیدم گفت:

اون گل نیست، آینه است...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

تجاوز ممتد یک مرد به یک زن تا زمان مرگ، تعریف بیشترین ازدواجهاست...
گرچه اعتراض می کنید
امّا
در قلبتان درد می پیچد از واقعیّت این ماجرا...

همخوابگی دو روزه ی جوانهای شوربخت
تعریف ناچاری زندگی امروز است...
گرچه موافق نیستید
امّا
در هوسهایتان شبیه همان جوانها اندیشیده اید...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

فقط یکی از همکلاسی های ما میتونه توی بخش جرّاحی زنان، هر چیزی رو که میوفته زمین، با یک فوت ضدّ عفونی‌ کنه...نمیگم کی!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

استاد اورولوژی ای که در نمره دادن دست و دلبازی نمی‌کند، در حقّ عمّه و مادرش اجحاف کرده است.

کلیات عمة النصایح، جلد اوّل، صفحه ی ۷۰۵

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

با وجود اینکه خواجه حافظ شیرازی هم میدونه که من با خانمها رابطه ی خوبی ندارم، ولی این جمله ی قشنگ رو مینویسم :

زن که باشی ترس های کوچکی داری...

از کوچه های بلند، از غروب های خلوت،

و از خیابان های بدون عابر می ترسی...

از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف،

در کوچه پس کوچه ها می چرخند، می ترسی...از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان، جلوی پاهایت ترمز می کنند و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند!!!!

زن که باشی ترس های کوچکی داری، درست به بزرگی همه بی عدالتی هایی که به جرم زنانگی محکومت می کنند...

و همیشه این تویی که مقصری...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

اینطور قبول نیست...

 بیا چشم هایت را زمین بگذار،

دست خالی بجنگیم...
+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  | 

از دوستان کسی یه نذر خوب که زود جواب بده بلد نیست؟! کار فوری فوتی دارم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خودم  |